
خدایا تو گر دردِ عاشقی رو می کشیدی
تو هم زهرِ جدائی رو به تلخی می کشیدی؟
اگر چو من به مرگِ آرزوها می رسیدی!
پشیمون می شدی از اینکه عشق و آفریدی..!
خدایا عاصی و خسته بدرگاهِ تو رو کردم
نمازِ عشق رو آخر به خونِ دل وضو کردم
دلم دیگر به جان آمد درین شبهایِ تنهائی
بیا بشنو تو فریادِهائی که پنهان در گلو دارم
بگو هرگز سفر کردی؟ سفر با چشمِ تر کردی؟
کسی را بدرقه با اشک با خونِ جگر کردی؟
زِ شهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی؟
گلِ امیدتو پرپر به خاکِ رهگذر کـــــردی؟
اگر چو من به مرگِ آرزوهایت می رسیدی
پشیمون می شدی از اینکه عشق رو آفریدی