ما اغلب برای فرزندانمان لالایی می خوانیم،
تا
خود را بخوابانیم.

برای خاطر عشق به من بگو،
آن شعله چه نام دارد که در دلم زبانه می کشد،نیرویم را می بلعد و اراده ام را زایل می کند.

نیایش
خدایا
آتش مقدس "شک" را
آنچنان در من بیفروز
تا همه ی "یقین"هایی را که در من نقش کرده اند،بسوزند.
وآنگاه از پس توده ی این خاکستر،
لبخند مهراوه برلب های صبح یقینی،
شسته از غبار،طلوع کند.
خدایا
به هرکه دوست می داری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است ،
وبه هرکه بیشتر دوست می داری ،بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر!
خدایا
به من زیستنی عطا کن،
که در لحظه ی مرگ،
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذاشته است،
حسرت نخورم.
ومردنی عطاکن،
که بر بیهودگی اش،سوگوار نباشم.
بگذار تا آنان را من،خود انتخاب کنم،
اما آنچنان که تو دوست داری.
"چگونه زیستن"را تو به من بیاموز،
"چگونه مردن" را خود خواهم آموخت!

روح من، برای من رفیقی است که مرا،هنگام روزهای سخت وسنگین دلداری میدهد؛و هنگام فزونی یافتن غم های زندگی تسکین می بخشد.
کسی که همدم روح خود نباشد،دشمن مردم است.
کسی ک

ه در خویشتن خویش دوستی را نمی یابد،آکنده از ناامیدی خواهد مرد.
زیرا زندگی از درون انسان می جوشد،
نه از بیرون او.
|