مرگ بخشي از زندگي است. شما به عنوان يك انسان ، حاضر نيستيد با مرگ كسي
مواجه شويد در صورتي كه اين مساله بخش بزرگي از زندگي ما را تشكيل ميدهد.
اگر تجربه ي شخصي ازمرگ داشته باشيد، ميدانيد كه احساس اندوه عميقي به خانواده
فشار ميآورد. اندوه هر شخصي متفاوت از ديگري است و هيچ دو نفري تجربه ي
مشابهي در اين زمينه نخواهد داشت.
و چه دردناك است، مرگ در تنهايي. مرگ در بي كسی؛ مرگ در تاريكي و
غربت و چه دردناكتر است ديدن مرگ دوستان. دوستاني كه دوستشان
داشتي، و ديگر نيستند تا بتواني با صداي بلند بگويي احساست را .
كاشكي با مرگ آسوده شده باشد. كاشكي از اين جهنم آزاد شده باشد.
كاشكي دوستاني صدها بار بهتر از ما نصيبش شود. كاشكي از تنهايي درآيد.
كاشكي همدمي پيدا كند. كاشكي ...
كاشكي قيمت انفاس بدانندي خلق
كاشكي بعد از مرگ دوستان به ياد اين بيت نيفتيم كه:
چو بر گورم بخواهي بوسه دادن
خودم را بوسه ده كه اكنون همانيم
.
.
.
خنك آن قماربازي كه بباخت هر چه بودش
بنماند هيچش الا هوس قمار ديگر

عاقبت یک شب نفس گوید که بس!
وز تپیدن باز میماند نفس
مرغ کوری می گشاید بال خویش
می کشد جان مرا دنبال خویش
باد سردی می وزد در باغ یاد
برگ خشکی می رود همراه باد
باغِ بی بلبل دیگر باغ نیست، محزونکده یِ متروک است